Neuroscience and food addiction

ارائه‌دهنده: سامان حامد آهنگری

تاریخ: ۰۲/۰۸/۱۴۰۴

استاد راهنما: محمد وحیدی اربابی

خلاصه ارائه

تعریف کلی اعتیاد:
اعتیاد یک اختلال پیچیده ی روانی و زیستی است که با مصرف مکرر و کنترل نشده ی یک ماده یا رفتار همراه است. به طوری که فرد علی رغم آگاهی از پیامد های منفی، قادر به توقف یا کاهش آن نیست. این وضعیت شامل وابستگی های شدید روانی و فیزیولوژیکی و علائم ترک در صورت قطع مصرف است و همچنین باعث می شود فرد همواره احساس نیاز بیشتر به آن ماده را داشته باشد تا بتواند همان تاثیر اولیه را ایجاد کند. در زمینه ی اعتیاد به غذا، این رفتار اعتیاد گونه معمولا به سمت غذای های خاص و با ارزش پاداش بالا در مغز (مثل غذا های شیرین و پرکالری) متمایل می شود که سیستم های پاداش مغز را به شدت درگیر می کند.
برخی شباهت های نوروبیولوژیکی بین رفتار های خوردن اعتیاد گونه و اختلالات مصرف مواد:
۱- کمبود گیرنده های دوپامین D2 در افراد معتاد به مصرف غذا و افراد معتاد به مواد
۲- بروز اختلال در عملکرد اجرایی مغز (مانند ضعف در کنترل رفتار، تصمیم گیری، توانایی مقاومت در برابر وسوسه و…) در افراد با شاخص بالای اعتیاد به غذا و افراد مبتلا به اختلالات مصرف مواد
مکانیسم هایی که در ایجاد اعتیاد به غذا در مغز نقش دارند:
۱- مسیر های پاداش (mesolimbic pathway) که شامل نواحی مختلفی مانند ventral striatum, ventral tegmental area (VTA), بخش هایی از قشر مخ (مانند prefrontal cortex)، آمیگدالا و هیپوکامپ می شوند، به عنوان محل تقاطع خوردن پرخاصیت و رفتار اعتیادگونه مطرح شده اند.
۲- سیستم های استرسی مانند محور Hypothalamic Pituitary Adrenal axis (HPA) نیز نقش دارند. تجربه های منفی دوران کودکی و نوجوانی می توانند محور HPA را تغییر دهند، که این ممکن است باعث افزایش حساسیت به رفتار های اعتیادگونه به غذا شود.
۳- مفهوم بار آلواستاتیک (allostatic load) نیز مطرح است: یعنی بار زیستی که از مواجهه مزمن با استرس ایجاد می شود، و این بار می تواند بر ساختار و کارکرد مغز، از جمله سیستم های پاداش و کنترل، تاثیر بگذارد.
۴- مکانیسم های اپی ژنتیکی: تجربیات منفی اولیه ی زندگی می توانند از طریق تغییر در بیان ژن های (مثلا از طریق متیلاسیون DNA) اثرات بلند مدتی بر سیستم های دوپامینی، سیستم استرس و سایر قسمت های مغز داشته باشند.
اعتیاد به غذا و اختلالات خوردن:
اعتیاد به غذا ویژگی های مشترکی با اختلالات خوردن، به خصوص اختلال پرخوری (binge eating disorder) (BED) و بولیمیا (bulimia nervosa) (BN) دارد. افرادی که این اختلالات را دارند، معمولا علائمی مثل از دست دادن کنترل بر خوردن، تمایل شدید به غذا و ادامه ی مصرف حتی با وجود پیامد های منفی را نشان می دهند که این ها از نشانه های بارز اعتیاد هستند.
تحقیقات نشان داده اند که برخی افراد مبتلا به BED و BN واکنش های اعتیادگونه به غذا های بسیار خوشمزه دارند و این موضوع ممکن است به پایه های نوروبیولوژیکی مشترکی در مسیر های پاداش مرتبط باشد. با این حال، اعتیاد به غذا هنوز به عنوان یک اختلال خوردن مستقل شناخته نشده، بلکه ممکن است زیرمجموعه ای از این اختلالات باشد.
درک ارتباط میان اعتیاد به غذا و اختلالات خوردن می تواند به بهبود ارزیابی بالینی و درمان کمک کند، زیرا در برخی مداخلات و درمان های تخصصی، نیازمند رسیدگی به هر دو رفتار اعتیادگونه و الگوهای نادرست خوردن هستیم.
عوامل موثر در اعتیاد به غذا:
۱- عوامل روانی: استرس و اضطراب، افسردگی، کمبود رضایت و شادی، مشکلات عاطفی و روانی و…
۲- عوامل بیولوژیکی: تغییرات هورمونی، ژنتیک و سابقه خانوادگی، اختلال در سیستم پاداش مغز (دوپامین) و…
۳- عوامل محیطی: دسترسی آسان به غذا های ناسالم و پرکالری، عادات غذایی خانواده و اجتماع، تبلیغات مواد غذایی ناسالم و…
۴- عوامل رفتاری: عادت با پرخوری در موقعیت های خاص، استفاده از غذا به عنوان راهی برای مقابله با احساسات منفی، الگوهای نادرست خوردن مثل غذا خوردن هنگام تماشای تلویزیون
۵- عوامل جسمانی: کمبود خواب، فعالیت بدنی کم، برخی بیماری ها یا داروها که باعث افزایش اشتها می شوند.
علائم و ویژگی های مرتبط با اعتیاد به غذا:
۱- رفتار های خوردن اعتیاد آور
۲- وابستگی روانی و فیزیولوژیکی
۳- ارتباط با اختلالات خوردن
۴- تاثیرات روانی-اجتماعی
۵- عوامل زیستی
راه های کنترل و درمان اعتیاد به غذا:
۱- درمان های روان شناختی
۲- مدیریت استرس و بهبود مهارت های مقابله ای
۳- مداخلات تغذیه ای
۴- حمایت اجتماعی
۵- (در موارد خاص) درمان دارویی: نیازمند بررسی دقیق است و باشد تحت نظر پزشک باشد.
درمان موفق اعتیاد به غذا نیازمند ترکیب این رویکرد ها و توجه به شرایط فردی هر بیمار است.

دیدگاه افراد جامعه نسبت به اعتیاد به غذا:
بسیاری از افراد جامعه اعتیاد به غذا را به عنوان یک ضعف شخصیتی یا کمبود اراده می بینند تا یک اختلال واقعی، که این باعث ایجاد قضاوت های منفی نسبت به افراد مبتلا می شود. همچنین آگاهی عمومی نسبت به مفهوم اعتیاد به غذا در جامعه هنوز در سطح پایینی است و نیاز به آموزش و آگاهی بخشی بهتر دارد. تغییر دیدگاه های اجتماعی می تواند نقش مهمی در بهبود دسترسی به درمان و حمایت از افراد مبتلا داشته باشد.

کاربر مهمان

کاربر مهمان