با توجه به مقاله Krueger et al. (2007) مبنی بر موضوع neuromarketing، چگونه برندهای in-group (مانند اپل) از کاهش فعالسازی PcC و همگامسازی در septal area (SA) برای ایجاد اعتماد بی قید و شرط در مشتریان بهره میبرند، در حالی که برندهای out-group (مانند رقبای جدید) باید VTA activation را از طریق نشانههای پاداش تحریک کنند، و این استراتژیها چه تأثیری بر وفاداری بلندمدت در مقابل خرید کوتاه مدت دارند؟